عسل شعر


شاعر این اشعار آقای اسماعیل هستن که اشعارشون به غایت شیوا و روان است . هر قسمتی از شعرها رو که تصمیم می گرفتم انتخاب کنم و بذارم در این پست می دیدم که نمیشه از ادامه اش چشم پوشی کرد . بهر حال توصیه می کنم کل اشعارشون رو در وبلاگ زنبوردار بخونید. برای این هنرمند بزرگوار آرزوی پیروزی روزافزون دارم.

صبح سحر پنجره ام باز شد
زود چه امروز من آغاز شد
وا نشده چشم، قلم قد کشید
بر ورق آمد خط ممتد کشید
"قد قلم"خواست که قامت کند
بر ورق آید که قیامت کند
چشم ورق "سرمه جادو"کشد
چرخ چو درویش زند،"هو"کشد
چون به سفیدی ورق آمد عروس
رفت چو داماد،رخش داد بوس
بوسه او"نقطه"پرگار شد
خال لب و دیده بیمار شد
رفت چو "روح القدس" و لمس کرد
آه در آن سینه چون شمس کرد
گشت قلم بر ورق افراشته
تخم سخن سینه او کاشته
چون ورق آراسته شد از قلم
طفل سخن خواسته شد از عدم
طفل سخم "نام" به گهواره گفت
"نام" به گهواره به یکباره گفت
طفل سخن آمد و در بامداد
بر ورق پاک شهادت بداد
طفل سخن گفت که پیغمبرم
گوش بیارید خبر آورم

" دل " که کنون روشن پر نور بود
چون مه و مهپاره وچون حور بود
شهد و عسل بر لب و دندان زده
خنده چو آن پسته خندان زده
روشن و رخشنده و زیبا شده
بال در آورده ثریا شده
نور در او "سوره الماس" داد
شاد شد و مست ز پیمان دوست
تا که نگنجید ز شادی به پوست
همچو اناری که به شاخ درخت
قاچ زند سخت ز شادی به رخت
سرخ و سفیدش همه پیدا شود
راز پس پرده هویدا شود
پیرهن نازک خود پاره کرد
مشکل "آماس" خود او چاره کرد
مست شد و مست گریبان درید
داد زد و داد به یاران نوید
خنده به غبغب چو رسد چاره نیست
چاره آن جز دهن پاره نیست
سینه پر شیر ورم می کند
شیر دهد نیک کرم میکند
شاخه پر بار که آویز شد
از بر و از میوه که لبریز شد
خم شود و بار به یاران دهد
ابر بهاری نم و باران دهد
نعره زند سینه که دوشنده کو؟
ناله کند یاس که نوشنده کو؟
کیست که آید بدوشد مرا؟
بهر خدا آید و نوشد مرا

داد به زنبور به عطرش نوید
عطر گل آن ناله که زنبور کو؟
گرد من آن وز وز پر شور کو؟
"عطر دل" این خرّمی و دل خوشی
"شعر تر و ناله نی"، بیهوشی
"عطر دل" آن مادر در شب شده
غرقه به بیماری و در تب شده
"عطر دل" آن گل که ز سرخی شکفت
خلق ازو گشته به پا خود بخفت
"عطر دل" آن قالی و بافنده ها
دیده پر اشک و به لب خنده ها
"عطر دل" آن بوی خوش لاله ها
آن شده از عشق سر از تن جدا
آن پر و آن بال ز "طیارها"
آن شده با "یار" در آن غار ها
آنکه به انگشت خود آن "شق" زده
آنکه به لب داغ "اناالحق" زده
آنکه زده مهر به لب"بیست پنج"
"تیغ دو لب" بر کف و در سینه گنج
آنکه شده "مادر باباش" او
گشته نهان از همه اوباش او
"عطر دل" آن"علم شکافنده ها"
در همه جا بذر پراکنده ها
"عطر دل" آن"یافتم و یافتم"
نور شدم بر همه کس تافتم
"عطر دل" آن "جرم که شد جذر نور"
"عطر دل" آن کار ز "مادام کور"
"عطر دل" آن مثنوی بی بدل
"خمسه" و "شهنامه" و "پانصد غزل"
"عطر دل" آن "بوالحسن" و "بایزید"
از قلم "بوعلی" و "بوسعید"
آنکه دل ما همه پر نور کرد
از خرقان و همدان،سهرورد
"عطر دل" آن شیخ که پر نور شد
"عقل" از او "سرخ" شد و جور شد
آنکه دلش روزن و چون تور گشت
جیره او نور شد و جور گشت
"عطر دل" این مفتعلن مفتعل
مثنوی از آتش دل مشتعل



