انگار یلدا بود
انگار یلدا بود.
سرخی بوسه ی لبهایت را
مردی از بر کرد
و تو شرمگین شدی
و من خندیدم
و لبهایم سپید شد
و پاستیلهای میوه ای چه خندان بودند.
هیچ حواست هست؟
انگار یلدا بود...

انگار یلدا بود.
سرخی بوسه ی لبهایت را
مردی از بر کرد
و تو شرمگین شدی
و من خندیدم
و لبهایم سپید شد
و پاستیلهای میوه ای چه خندان بودند.
هیچ حواست هست؟
انگار یلدا بود...

یونانی ها به کوروش بزرگ گفتند: شما ایرانی ها برای "پول" می جنگید ما یونانی ها برای"شرف".
کوروش بزرگ فرمودند: آشکار است که هرملتی برای آنچه ندارد می جنگد !
مثل ما بود
گاهی گداری توی هیئت
نوحه می خواند
سینه می زد!
مثل ما بود
شیطنت های جوانیش.
پکهای مسمومش به سیگار
توی یک دالان تاریک بدریخت
کسی
گاهی
برایش
قصه می گفت
هر روز خدا را
شیشه می زد!
چشمان آشنایش
رنگها را
رنگ می کرد
رنگین کمان را
سنگ می کرد
مثل ما بود
یک جوان سایه مرده
مثل ما بود
زندگی را بد سپرده.
منقل و بافور و حالا
پایپی از انبار کالا
هم سن ماها
مثل ما بود
گاهی اما شیشه می زد!

این روزها همه از امام حسین و ابوالفضل و علی اصغر و علی اکبر و حر می گن و از زینب.کسی یادی از شهربانو نمی کنه . مادر امام سجاد!
شهربانو بود و نینوا
می تاخت و پشت سرش خون بود و خاک
می رفت و پیش رویش ایران بود و کوه !
شهربانو تنها بود .

حرفی ندارم.
اینجا آسمان سر جایش است!
کمی دود آلود.
اما هست!
درست همانجا که باید باشد!
حرفی ندارم.
اینجا هنوز پیراهن ها
عطرتو را به خود می زنند.
اینجا هنوز
پر کلاغی ها
با برف زمستانی تو
مِش می شوند!
حرفی ندارم .
حرفها را تو می گفتی
من تکرار بودم!
اینجا طوطی ها
شکر شکن شده اند!
اینجا میناها لالند
اینجا لاله ها هم لالند
لادن ها هم ...
اینجا پر که در بیاوری
آسمان را نشانت می دهند
و تو از خروس خوان تا پاس شب
می توانی سر پستت پاس دهی و از لابلای قفس
آسمان را یک دل سیر تماشا کنی.
اینجا که آسمان سر جایش هست
تو هم سر جایت باش
تا
دانه و آب را با طعم آسمان نشانت دهند
تو فقط ببین
اما نپر!
اینجا یک دنیا پرنده هست
مثل یک چهارراه بالاتر
شوش
خرابه هایش
یا ویرانه های پاسارگاد.
حرفی ندارم
خواستی ققنوس باش
اما تکثیر نشو
می میری!
حرفی ندارم
اینجا
بالی نیست
ملالی نیست
جز دوری خودت!

فرهنگ واژگان رضویه :
در روزنامه ی همشهری خواندم که : فردی به نام عباسعلی رضویه واژه نامه ای تهیه و منتشر کرده در انتشارات مشکوه با بهای ۲۵ هزار تومان که ویژگی منحصر به فرد این واژه نامه این است که بر مبنای حرف پایانی واژه ها مرتب شده و مورد استفاده ی شاعرانی است که به دنبال قافیه می گردند!!!
در سایت روزنامه ی ایران خواندم که: «فرهنگ رضويه» عنوان كتابي دوجلدي است كه براساس تنظيم لغات بازگونه توسط عباسعلي رضويه تاليف و تدوين شده و از سوي انتشارات مشكوه منتشر شده است. مولف اين فرهنگ لغات ضمن اذعان به ارزش آثار دهخدا، معين، عميد و ديگران، براي اين كه كاري تكراري عرضه نكند، به تاليف فرهنگ لغاتي دست زده است كه در نوع خود استثنايي است، يعني ترتيب قرار گرفتن لغات به صورت الفبايي اما از آخر به اول است. به اين صورت كه از «ي» شروع مي كند تا به «آ» برسد و معني هر واژه هم چنين وصفي دارد.
و سرانجام نفهمیدم کدام یک درست است البته فکر میکنم همان اولی درست تر باشد . اما آیا خلاقیت یک شاعر برای گزینش قافیه از دامنه ی واژگانی که می داند کافی نیست؟ و آیا این قافیه پیدا کردن تصنعی به روح شعر لطمه نمی زند؟
امروز می خوام چند تا مطلب گوناگون رو بیان کنم :
۱- سخنی با آقای جیمی ویلز ( بنیانگذار دانشنامه ی سرچشمه باز ویکی پدیا ) :
این روزها اگر تارگاه ویکی پدیا را باز کنید با درخواست آقای ویلز در ابتدای صفحه روبرو می شوید. ایشان درخواست کمک مالی کرده اند برای گرداندن تارگاهشون و جالب اینجاست که حتی بخش پرداخت ریالی هم وجود داره در این صفحه.این در حالی است که زمانی که بسیاری از هموطنانمان برای شرکت در آزمون تافل می خواستند ثبت نام کنند به دلیل تحریم بودن ایران و بانکهای ایرانی ثبت نام در دوره ی گذشته امکان پذیر نبود!!!!روی سخنم با شماست آقای ویلز: شرمنده ما به خاطر اینکه از جانب شما نحریم شدیم نمی تونیم بهتون کمک کنیم !!!!!
۲- نرم افزار برگردان واژه های تازی به پارسی:
در بخش تارنماهای سودمند در تارنمای من می توانید تارنمای دانشنامه ی پارسی را ببینید که در آن نرم افزار بسیار خوبی برای تبدیل واژگان تازی به پارسی نهاده شده. من بهره بردم و بسیار خوب بود و دست مریزاد میگم به دست اندرکاران ساختش.
۳- درویش خان:
چهارشنبه دوم آذر سالمرگ بزرگ نوازنده و آهنگساز ایرانی "درویش خان " بود. یادش گرامی و روانش در نزد یزدان جاویدان باد .
۴- آیا مزار شریف آرامگاه زرتشت است؟
امروز می خواستم در این مورد بنویسم و در جستجویی که انجام دادم در اینترنت دیدم مطاالب درباره ی این مطلب بسیار زیاده . بنابراین رنج جستجو کردنش با خودتان! چون پسندیده تر می دانم مطالبی را به این دنیای مجازی بیافزایم و نه اینکه فقط مطالب را از تارنما یا تارگاهی کپی و دوباره نگاری نمایم!راستی در این جستجوها نکته ای مرا شگفت زده کرد. برخی باستان شناسان و تاریخ دانان اخیر زادگاه زرتشت را به خاطر زبان اوستا سرزمین های جنوب خراسان می دانند!!! این در حالی است که در گذشته برخی زادگاه وی را آذربایجان ( آتورپاتگان ) و برخی از نویسندگان تندروی کرد وی را کرد دانسته بودند. امیدوارم هرچه این پژوهندگان می نویسند و می گویند بر مبنای راستی باشد و نه به خاطر ...!!!!!
۵- آلودگی هوای مصلحتی!
راستی ما سرانجام نفهمیدیم جریان چیه که هنگامی که یک تعطیلی در پایان هفته هست ناگهان هوای تهران به شدت آلوده می سه و دولت اعلام تعطیلی می کنه؟! شاید باید شهر خالی می شد. شاید بهانه ای بود که ...!!!!!!
منتظر بودم 2000 تومان بهم پس بده. وقتی که با یک هزار تومانی سبز رنگ نه چندان نوو به طرفم اومد تعجب کردم و یک نگاه به سی دی که توی دستم بود انداختم و یک نگاه پرسشگر به اون. هنوز چیزی نگفته بودم که گفت: خانم تسویه حساب 2500 تومنه!
تسویه حساب

نتیجه ی زحمت چشمان تیزبین و دقیق استاد تهمینه میلانی.
یادمه اولین به اصطلاح نقد زندگیمو در کلاس سوم دبیرستان برای موضوع انشای " یک فیلم یا داستان را نقد کنید " نوشته بودم و در اون انشا فیلم " فرشته سیرتان " که اگر ذهن درست یاریم کنه محصول آمریکا بود رو نقد کردم .
امروز می خوام در مورد تسویه حساب بنویسم که مانند باقی ساخته های خانم میلانی استادانه و تاثیرگذار ساخته شده بود .
داستان دخترانی زخم خورده از اجتماع! و بدون حمایت قانون. دخترانی رها شده و خلاص شده از زندان و رها شده در اجتماع! همان اجتماعی که آنها را به حبس کشیده و حالا داره باهاشون دست و پنجه نرم می کنه. دخترانی که شاید هر روز هزاران دختر مثل اونها از کنار ما رد میشن و یا در کنار ما روی صندلی های مترو می نشینن و کسی قصه ی غصه شون رو نشنیده. داستان مردانی بی قید که به خودشون جرات هتک حرمت و تعدی و تجاوز به حقوق دیگران رو می دن . مردانی که چشمانشون عادت به دیدن ندارن و دریدن رو جایگزینش کردن!نه نمی خوام بحث رو فیمنیستی کنم و خوشحالم از اینکه فیلم و داستن روایت شده در اون به هیچ وجه فیمنیستی نبود . چنانچه اگر بود ما زنان خاکستری و یا سیاه رو در فیلم نمی دیدیم زنانی مثل شخصیت خانم همسایه ی دکتر در فیلم و یا مادر گردی و معتاد اون دختر و یا شخصیت سفید مرد آرشیتکت که بسیار محترمانه با سارا برخورد کرد و یا دیالوگهای چهار قهرمان اصلی داستان که گاه و بیگاه اشاره به گناهکار بودن برخی خانمها در رابطه با مساله ی مطرح شده در فیلم می کرد .
بازی فوق العاده ی هنرپیشه های فیلم قابل تقدیر بود. به نظر من خانم مهناز افشار بهترین و هنرمندانه ترین سکانس زندگیش رو در این فیلم در جایی که با گریه داشت ماجرای تلخ اون تجاوز رو تعریف می کرد ارائه داد. معصومیت چهره ی سارای دوازده ساله حالا در جوانی در چهره اش موج می زد . همون معصومیت و بی گناهی توام با ترس و وحشتی که در دوازده سالگی از ناپدریش هدیه گرفته بود!!!
نکته ی جالب دیگر در داستان این بود که یکی از اون 4 دختر با دیدن هر مردی چهره ی پدرش در ذهنش تداعی می شد . پدری که رفتارش و روش و منش زندگیش باعث فراری شدن دخترانش از خونه شده بود . دختری که از مردی ضربه و زخم عشقی نخورده بود اما شاهد له شدن شخصیت و وجود خواهرش توسط همسرش بود و ذره ذره آب شدن اون رو با تک تک سلولهای بدنش حس می کرد .
جذابیت دیگری که در داستان است اینه که هر فردی در این فیلم دارای یک ماجرا و پیشینه برای خودش است . چه نقش های اصلی و چه نقش های فرعی . منظورم اینه که به تعداد افرادی که در این فیلم حضور داشتن میشه داستان و فیلمنامه نوشت به طوری که هر کدوم با دیگری متفاوت باشن. و در این فیلم به اختصار به هر شخصیت پراخته شده. مثلا نقش پسر همسایه که ما اونو فقط در دو سکانس می بینیم اونم به اندازه ی چند ثانیه و بدون اینکه دیالوگ داشته باشه. و یا مادر معتادی که روی تخت بیمارستان می بینیمش و یا کودکی که به خانواده ی دیگری سپرده شده . و یا سایر زنداانی های بند زنان.
سی دی پشت صحنه ی فیلم و صحبتهای خاانم میلانی به ضمیمه ی فیلم بود که بهترین قسمتش پاسخی بود که خانم میلانی به اون خبرنگار شاکی و ناراحت از فیلم داد و ازش پرسید : مگه شما جزو کدوم دسته از اون مردها بودید که اینقدر ناراحت هستین؟!!!!
اما در صحبتهای خانم میلانی یه نکته ذهنم رو مشغول کرد :
خانم میلانی گفت به قول شاعر بزرگ سعدی : بنی آدم اعضای یکدیگرند ....
خانم میلانی عزیز ای کاش از شاعری نقل قول می کردید که خودش مثل مردان فیلمنامه ی شما نبوده باشه که در جوانی به دختر خودش که در راهی داشته می رفته و سعدی اونو نشناخته بود و بهش متلک گفته بود !!!
...
راستی سرانجام تصفیه حساب ( به معنای صاف کردن حساب ) درسته و یا تسویه حساب ( به معنای مساوی کردن حساب) ؟؟؟!!! امان از این واژه های تازی!!!
از قدیم گفتن:
آنکس که بداند و بداند که بداند اسب طرب از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند بیدارش نمایید که بس خفته نماند
آنکس که نداندو بداند که نداند لنگان خرک خویش به منزل برساند
آنکس که نداندو نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند
امروزیا میگن:
آنکس که بداند و بداند که بداند
باید برود غاز به کنجی بچراند
آنکس که بداند و نداند که بداند
بهتر برود خویش به گوری بتپاند
آنکس که نداند و بداند که نداند
با پارتی و با پول خر خویش براند
آنکس که نداند و نداند که نداند
بر پست ریاست ابدالدهر بماند!!!